جوادشفیعی ثابت

وبگاه شخصی

جوادشفیعی ثابت

وبگاه شخصی

جوادشفیعی ثابت
**آرمان خواهی انسان، مستلزم صبر بر رنج هاست. پس برادر خوبم! برای جانبازی در راه آرمان ها، یاد بگیر که در این سیّاره ی رنج، صبورترین انسان ها باشی.**
«سید مرتضی آوینی»

۶ مطلب با موضوع «اخبار» ثبت شده است

حاج سعید قاسمی به بهانه بازداشت حسن عباسی، در صفحه رسمی اینستاگرام و تلگرام خود یادداشتی منتشر کرد:


********************


برای حسن عباسی و این روزهایش
 
روح استادمان حاج محمد ناظری شاد که هنوز 2 ماهی نیست که  فقدانش را داغداریم. پیراستادجنگ های ویژه و نامنظم. هم او که دلاور مرد سپاه اسلام ، حاج قاسم سلیمانی اذعان کرد در بدو ورود به سپاه شاگردش بوده است. هم او که بخشی از نیروهای نهضتی جهان اسلام را آموزش داد و در این راه خواب و خوراک نداشت.
 
حسن جان ! همین مراسم هفتش بود که با هم خاطره زیبای به عقب آوردن ته مانده جسم مجروح تو از عمق 200 کیلومتری خاک عراق در عملیات کرکوک رامرور کردیم. بله، حاج محمد بعد از آن عملیات موفق برون مرزی به خود اجازه نداد که جنازه چند شهیدی که داده بودیم در میدان نبرد رها کند ( چیزی که این ایام روتین هر عملیاتی است) و به هر قیمت آنها را با قاطر روانه ایران کرد و تو را نیز  روی قاطر  9 روز از عراق و ترکیه با هزار مصیبت که جای شرحش اینجا نیست به ایران آورد.
 
 
تقدیر چیست نمیدانم؟ یکی مثل او با کلی کارهای زمین مانده در گرماگرم نبرد با تکفیری ها و ادامه آموزش شیر مردان جبهه حق برود، و یکی چون تو استوار و توفنده و پرخروش بماند برای این روزهای ( فتنه بزرگ) تا شاگردانی دلیر پرورش دهی برای جنگ نرم جدید پیچیده تر از نبرد رودر رو، تا خط را نگهدارند. هرچه باشد تو از نسل چریک های خانه بدوش عدالت و مرغان آمین شهادتی! نسل حاج محمدناظری ها!
 
حسن جان ! کیست که نداند چوب چه چیزی را می خوری؟! صورت مسئله مثل برجام لعنتی چقدر مضحک و مسخره است! همیشه هم دوستان نادانی هستند که نردبان دشمن می شوند، نه زمان را تشخیص می دهند و نه مکان را و در پازل دشمن بازی می کنند. قصه‌ای قدیمی.
 
حسن جان! در اثر بی بصیرتی خواص مثل بازی مار و پله گزیده شدیم و 12 سال به عقب برگشتیم. به دوران اصلاحات آمریکایی کذایی! به قولی خودشان، هر 9 روز یک بحران داشتیم، البته بحران های ساختگی خودشان. باز هم همان ترفند قدیمی آی دزد! آی دزد! و ادامه داستان. 
 
آخ که چه روزهای سختی بود. ملاقاتشان با جورج سورس و جلساتشان با آمریکایی ها و انگلیسی ها! ضربه مهلک به وزارت اطلاعات و سربازان گمنام نظام، قتل های زنجیره ای، کودتای کوی دانشگاه و فتنه 78، تحصن مجلس ششم، بحران در دانشگاهها، مطبوعات زنجیره ای که به تعبیر حضرت آقا پایگاه دشمن شده بودند، وزارت فرهنگی که نمی خواست ارشاد باشد، کمیته ایکس و برنامه فتح سنگر به سنگر نظام، کنفرانس ننگین برلین، خمپاره باران تهران و ستاد وزارت اطلاعات و ... سیاهه ای بلند بالاست از خیانت ها و خباثت های این جماعت. غبار سنگین بود و تلفاتمان بالا. 10 سال بعد دوباره از همان سوراخ گزیده شدیم. فتنه 8 ماهه 88.
 
در این سالها سناریو برای من و تو هم اینگونه نوشته شده که از کربلای شلمچه و حلب زنده بمانیم و حنجره خرج کنیم و کمی غیرت دینی و سومی که ادب مانع آنست تا اسمش را ببرم! همان که داشتنش این روزها حکم طلا را دارد. دوستان همه به تو سفارش کردند که چوب در لانه  زنبورها نکن! اما چه کنم که ما انقلابی بودن را از امام آموختیم که جنگ ما، جنگ اعتقاد بزرگ سربازان اسلام است علیه همه بی عدالتی ها در پهنه زمین و امروز، روز یقه گیری از همه کاسه لیسانی است که نوکری اجانب را می کنند و راه را برایشان باز می کنند. 
 
ما از امام آموختیم که انقلابی بودن صراطی است که از بطن هاویه آتش می گذرد و انقلابی ماندن مستلزم وداع با راحت و فراغت و دوری از صلح و سلم با اغیار و منافقین و خیانت پیشگان است. رحمت خدا بر آیت الله جوادی آملی که چه خوب وصف الحال این جماعت را گفت و درست زد وسط خال و گفت که چه کاره اند. القصه بگذاریم و بگذرم.
 
 
آی کهنه سرباز سپاه حق! سرباز سپاه امام حی، همان سید علی که خودش گفته، شمشیر را برداشته و وسط میدان از چپ و راست دارد می زند. هم چنان استوار و راست قامت بمان در این ایام نحس پساب برجام! این کف های روی آب هم رفتنی اند، مطمئن باش. چقدر خوب شد که فرصت استراحتی پیدا کردی! خوش به حال آوینی ها که دوباره مثل ایام انتخابات برایشان بین دونماز صحبت کنی! پرچمت بالاست و شاگردانت دعاگو!
 
عزیز برادر! ما در عصر فتنه های آخرالزمان به سر می بریم و به صبر و استقامت و چنگ زدن به حبل المتین ولایت وصیت شده ایم و چشمان تاریخی نگران ماست و تو چه خوب در این امتحان داری می درخشی!
 
واغثنا یا حجت بن الحسن العسکری
 
 سعید قاسمی/ جمعه 15/5/95/ مشهدالرضا
۰ نظر ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۳
جواد شفیعی

وقتی می‌خواست بره و من ناراضی بودم همیشه کاری می کرد راضی شوم. اما سری آخر گفت: این بار تو راضی نباشی نمی روم. گفتم: نه دلم می آید بگویم نرو نه اینکه بگم برو. اگر بگویم به خاطر دلتنگی نرو که تحمل می کنم، بگم نرو چون شهید می شود خب اگر عمر آدم تمام شود هر جا باشد می میرد به بهانه تصادف و سکته و ... اون وقت اگر اینجا یک چیزی شود هیچ وقت خودم را نمی بخشم که نگذاشتم به آرزویش برسد.

به هر حال گفت: ناراضی باشی نمی روم چون تو هم از این زندگی حق داری و اگر من بروم از این به بعد سختی ها و مشکلات بچه ها فقط روی شانه خودت هست. با شنیدن این حرف‌ها احساس می کردم دفعه آخر است اما نمی خواستم به خودم اجازه بدهم این حسم غلبه کند. وقتی که رفت قرآن را باز کردم آیه 100 سوره توبه آمد «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏» یعنی: «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جارى است. جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ»!، دلم لرزید و گفتم: دیگه تمومه!

۱ نظر ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۵۳
جواد شفیعی

ما وقتی سه چهار سال قبل به سوریه رفتیم با کشوری مواجه شدیم که حزب بعث آن، دیوارهای آهنین و درهای پولادینی به دور خود داشت و اجازه نمی‌دادند ما کار کنیم. در یک ارتشی رفتیم که برای نماز خواندن، تنبیه اخراج را قرار داده بودند! چه اتفاقی افتاد که فرمانده این نیروها امروز پشت سر حاج قاسم سلیمانی نماز جماعت می‌خواند؟ و در ماه رمضان روزه می‌گیرد؟

چه اتفاقی افتاده که امروز وقتی به پادگان‌ها می‌رویم، فرمانده لشگر گارد، مهر کربلا برای نماز ما می‌آورد؟

در زمان جنگ، یک خط قرمز داشتیم. هر کس برای دفاع از انقلاب اسلامی ‌آماده بود، او را می‌پذیرفتیم. چرا امروز از آن اصول و قواعد برگشتیم؟ چرا این‌ها را فراموش کردیم؟ چرا رمز پیروزی‌هایمان را فراموش کردیم؟

پذیرفته بودیم که وقتی امام جماعت به رکوع رفت باید ما هم برویم و قبل از آن نباید حرکتی انجام بدهیم. اگر امام جماعت، رکوعش را طولانی کرد باید بپذیریم. امروز طرفمان را بشناسیم و بدانیم که با چه کسی کار می‌کنیم. بدانیم وقتی امام حرف از وحدت می‌زند، مگر ما چقدر شیعه در سراسر جهان داریم، پس منظور ایشان امت اسلامی‌است.

بدانیم که اکثر اهل سنت پای کار هستند. بسیجی که ما در سوریه راه‌اندازی کرده‌ایم (حدودا 42 تیپ، 138 گردان که 30000 نفرشان به ایران آمده و آموزش دیده‌اند) از اهل تسنن هستند. البته این اخبار طبقه‌بندی شده نیست. چرا این‌ها را نگوییم؟ آقا فرمودند: از هر کشور و ملتی که روحیه استکبارستیزی داشته باشد حمایت می‌کنیم.

امروز سوریه از لبنان و عراق و یمن و بحرین و خلاصه از همه جا برای ما مهمتر است. چون سوریه نقطه اتصال سه قاره است. سوریه هم‌مرز با سرزمین اشغالی است و این برای ما مهم است در حالی که اگر بشار اسد یک چراغ سبز به آمریکایی‌ها نشان بدهد، همه چیز حل است.

سوریه عمق استراتژیک ایران است. سوریه به نیابت از ما در حال جنگ است. ما نیروی ایرانی به آنجا نبرده‌ایم. ایرانی‌هایی که به آنجا رفته اند، مستشارند. این برادرانی که شهید می‌شوند، در کنار یک فرمانده سوری هستند. در حلب یک جوانی را در کنار یک سرلشکر گذاشته بودیم، وقتی بعد از سه یا چهار ماه که می‌خواست به مرخصی و پیش خانواده‌اش بیاید، آن سرلشکر می‌گفت: وقتی این جوان می‌خواهد برود، انگار قلب من می‌ایستد!... این برای شهر حلب است که پنج میلیون جمعیت اهل سنت دارد.

جوانی به نام حسن در ظرف دو سال و نیم در آنجا تربیت شده که امروز ابوبکر بغدادی و تکفیری‌ها برای سرش جایزه میلیون دلاری گذاشته‌اند. در ظرف دو سال این اتفاق افتاده در حالی که ما فقط 12 روز به او آموزش تیراندازی داده‌‌ایم. امروز فرمانده یک تیپ شده و 130 روستا را آزاد کرده. به هر جایی که می‌خواهد حمله کند، قبل از حمله او، تروریست‌ها منطقه را از ترس، خالی می‌کنند. این ها افتخار و دستاورد ماست.

جوانی را در آن‌جا به عنوان فرمانده گذاشته‌ایم که مردم وقتی بچه‌دار می‌شوند، او را دعوت می‌کنند تا اذان و اقامه را در گوش فرزندشان بگوید و اسم فرمانده ما را روی بچه‌هایشان می‌گذارند.

اتفاقات خیلی بزرگی در آن جا روی داده که این ها را دشمن می‌داند ولی مردم ما نمی‌دانند.

دشمنان اسلام با پول امت اسلامی ‌و با جوانان امت اسلامی ‌فتنه ایجاد کردند و شیطان بزرگ و اروپایی‌ها در کناری نشسته‌اند و به ما می‌خندند که نه پولی داده‌اند و نه جوانی از آن‌ها کشته شده و بین امت اسلامی ‌هم جنگ مذهبی راه انداخته اند.

تکفیری‌ها را در اهل سنت راه‌اندازی کردند و امروز هم به دنبال تشکیل تکفیری در بین شیعیان هستند.

حضرت آقا به علما فرمودند بروید و سرچشمه را بخشکانید. چرا که این ها با قرآن آمده‌اند ولی با تفسیر غلط. اینها نسل خوارجند و به ظاهر برای خدا می‌جنگند. وهابیون در کل جهان دو درصد هستند اما این دو درصد خبیث و بدجنس هستند. باید کاری کنیم که اینها گسترش پیدا نکنند و جذب بیشتری نداشته باشند.

اکثریت اهل سنت با شافعی‌هاست که با شیعیان نزدیکی‌های زیادی دارند.

برخی برادرهای حزب الله لبنان وقتی به سید حسن نصرالله می‌گویند که ما برادرهای سپاه هستیم، می‌گوید: نگویید ما برادر سپاه هستیم، ما فرزند سپاه هستیم. ما همیشه باید فرزند باشیم تا پدر هم بالای سر ما باشد.

در زمان جنگ آرزوی ما این بود که به بصره برسیم که نشد. یک برادر ما که شهید شد، در آخرین نفس‌هایش می‌گفت: یک قدم من را جلوتر ببرید تا به کربلا نزدیکتر بشوم. همه‌اش می‌گفتیم: کربلا، ما داریم می‌آییم؛ اما به کربلا نرفتیم. امروز دستاورد انقلاب اسلامی ‌به نحوی شده است که ما در بغداد و بصره و سامرا و موصل در حال جنگیم. اتفاق خیلی بزرگی افتاده است.

این حرف مجاهدین ما در همه کشورهاست که می‌گویند ما نگران ایرانیم. قرارگاه مرکزی مجاهدان و آزادگان ایران است. چون ایران قلب تپنده‌ای است که دارد به ما خون می‌دهد و ما را به حرکت واداشته و ما به امید ایران و این عقبه ‌مجاهدت می‌کنیم.

در حالی که در داخل، زمزمه‌هایی هست که چرا داریم برای سوریه هزینه می‌کنیم!؟ آقا می‌فرماید: ما اصلا هزینه نمی‌کنیم. این‌ها جنگ نیابتی از طرف ما دارند و این همه کشته می‌دهند.

.......................................................

*
گفتار منتشرنشده شهید همدانی- لینک   گروه جهاد و مقاومت مشرق

۰ نظر ۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۳:۰۲
جواد شفیعی

دختر شهید و پدر شهید عبدالله باقری




فرزند بیست روزه شهید مدافع حرم از رشت؛ شهید طاهرنیا

۰ نظر ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۹:۳۷
جواد شفیعی
۰ نظر ۰۷ آذر ۹۳ ، ۱۸:۴۷
جواد شفیعی

در پایان این دیدار که شب شنبه برگزار شد دو نماینده محترم گیلان در مجلس خبرگان رهبری پیرامون وضعیت مجلس خبرگان بحث و تبادل نظر کردند .



۱ نظر ۱۰ آبان ۹۳ ، ۱۰:۱۰
جواد شفیعی